شعرها...
• غروب است و لب دریا، بیا بنگر جنونش را
• آن مهربان که لطفی شاهانه کرد دل را
• «اشهد انّ» عشق تو، کشت مرا کشت مرا!
• این خنده که بر لب بهار است
• تو چون با منی، دو جهان با من است
• جانب دريا شدنم آرزوست
• این نعمت حضور تو، بر من تمام باد
• با تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذر خواهم کرد
• رفت آن که روشنایی چشمان صبح بود
• اولین قصّهی منظومهی خورشید آن بود
• این درختان را چو من گر پای تن در گل نبود
• آن نگاری که مرا عمر دگر داد که بود؟
• گر پردهی ساز بین ما پرده شود
• ای خوش دلی، که عاشق و بیتاب میشود
• چه گلرنگ و پر از قند، از این لب چو بنوشید
• درآييد درآييد از آن خانه درآييد
• خاك خواهم شد به راهت اي نگار
• پاسی از شب گذشتهاست ای یار!
• ای زهرهی خوب نغمهپرداز!
• چه خندانم چه خندانم من امروز!
• ای خامشان ای خامشان من تحفه ها آوردهام
• چشم در چشم خمارت دوختم
• خود را به خفتن می زنی، وقتی صدایت میزنم
• مینشیند سخنت در دل و جانم چه کنم
• به خدا میل ندارم که بجز روی تو بینم
• آن آفتاب مهربان، کرده دلم را میهمان
• باز بخوان باز بخوان، از لب آن ساز بخوان
• رنگ رخساره نبینی و ندانی ز نهان
• ای آنکه زنده از نفس توست جان من
• باز چه کردهای تو با جان و دل و روان من!
• شد ز دیدار یار تازهی من
• تو رفتهای و حضور تو با منست، ببین
• شب است و در دل این تیرگی چراغی کو؟
• نگاه کن به جنین «جنین» و زادن او
• میدانم ای مسافر هم خستهای و مانده
• تو قفل تن شکستهای، درون جان نشستهای!
• ای تو جان نوبهاران، خوش رسیدی، خوش رسیدی!
• گفتمت: مثل جویبارانی
• مگر ز کوی شهیدانِ عشق میآیی
• آن مهربان که لطفی شاهانه کرد دل را
• «اشهد انّ» عشق تو، کشت مرا کشت مرا!
• این خنده که بر لب بهار است
• تو چون با منی، دو جهان با من است
• جانب دريا شدنم آرزوست
• این نعمت حضور تو، بر من تمام باد
• با تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذر خواهم کرد
• رفت آن که روشنایی چشمان صبح بود
• اولین قصّهی منظومهی خورشید آن بود
• این درختان را چو من گر پای تن در گل نبود
• آن نگاری که مرا عمر دگر داد که بود؟
• گر پردهی ساز بین ما پرده شود
• ای خوش دلی، که عاشق و بیتاب میشود
• چه گلرنگ و پر از قند، از این لب چو بنوشید
• درآييد درآييد از آن خانه درآييد
• خاك خواهم شد به راهت اي نگار
• پاسی از شب گذشتهاست ای یار!
• ای زهرهی خوب نغمهپرداز!
• چه خندانم چه خندانم من امروز!
• ای خامشان ای خامشان من تحفه ها آوردهام
• چشم در چشم خمارت دوختم
• خود را به خفتن می زنی، وقتی صدایت میزنم
• مینشیند سخنت در دل و جانم چه کنم
• به خدا میل ندارم که بجز روی تو بینم
• آن آفتاب مهربان، کرده دلم را میهمان
• باز بخوان باز بخوان، از لب آن ساز بخوان
• رنگ رخساره نبینی و ندانی ز نهان
• ای آنکه زنده از نفس توست جان من
• باز چه کردهای تو با جان و دل و روان من!
• شد ز دیدار یار تازهی من
• تو رفتهای و حضور تو با منست، ببین
• شب است و در دل این تیرگی چراغی کو؟
• نگاه کن به جنین «جنین» و زادن او
• میدانم ای مسافر هم خستهای و مانده
• تو قفل تن شکستهای، درون جان نشستهای!
• ای تو جان نوبهاران، خوش رسیدی، خوش رسیدی!
• گفتمت: مثل جویبارانی
• مگر ز کوی شهیدانِ عشق میآیی

